خرید بک لینک
قرار بود پارچه کت وشلوار,ی اهدایی به مدرسه ، میان شاگردان قرعه کشی شود.معلم گفت تا هرکس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.وقتی نام "حسن" درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد .چرا که حسن به تازگی یتی

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

دخترک طبق معمول هرروز،جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد ، بعد به بسته چسب زخمی که دردست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد .- اگر تا پایان ماه هرروز بتوانی تمام چسب زخمهایت

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

دراز کشیدم و به شب کویر خیره شدم ،به آن پرده ی سیاه که کشیده بودند روی همه چیز تا خدا نبیند چه بلایی دارد سرمان می آید !

# کتاب تماما مخصوص |عباس معروفی

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

مشک را گفتند :

تو را یک عیب هست با هرکه نشینی از بوی خوشت به او دهی

گفت : زیراکه ننگرم با که هستم به آن بنگرم من که هستم

#کتاب فیه ما فیه | مولانا

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

بابا داشت روزنامه میخوندبچه گفت: بابا بیا بازی!بابا که حوصله بازی نداشتی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بودرو تیکه تیکه کرد و گفت :فرض کن این پازله…! درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کردبابا، باتعجب

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

روزی مردی از خدا دو چیز درخواست, کرد ؛ یک گُل و یک پروانه،اما چیزی که خدا در عوض به او بخشید ، یک کاکتوس و یک کِرم بود .مرد غمگین شد،او نمیتوانست درک کند که چرا درخواست,ش به درستی اجابت نشده است.با خود

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

روزی که خداوند جهان را آفرید،فرشته ها را به بارگاه خود فراخواند و از آن ها خواست، تا برای پنهان کردن راز زندگی, پیشنهاد بدهند.یکی از فرشته ها به پروردگار گفت:آن را در زمین مدفون کن!فرشته دیگری گفت:آن ر

برچسب: نویسنده: آبتین موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:50

صفحه بندی